تبليغاتX
هفت وادی شعر آمار بازديد
افراد آنلاين :
بازديدهای دوستان:

هفت وادی شعر
ادبي -مهرزاد روشن- (قابل توجه دزدان آثار ادبی :از ما بدزدید!!!)
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388
برای ماهی کوچولو 2 ...  

ماهی کوچولوی ساده ،سفید  و بی تکلف سلام !  

لابد می گید این دیگه چه جور ماهی کوچولویه ؟

آخه ماهی کوچولوها چند نوعن . بعضی شون راه راهن و بازیگوش . بعضی شون خالهای مشکی دارن و فقط تو آبهای عمیق شنا می کنن . بعضی اما سیاهن و لجباز و خلاف جریان آب شنا می کنن . مثل ماهی کوچولوی صمد  . ماهی کوچولوی من اما  ساده است  و سفید .  مثل آینه !

ماهی کوچولوی من فوق العاده دوست داشتنی یه زیباست و دوست داشتن اون یه لطف نیس . مگه می شه یکی پیدا بشه که زیبایی رو دوس نداشته باشه . اصلن نمی شه اونو دوس نداشت .  

 تازگی ها من و ماهی کوچولو یه قرار با هم گذاشتیم . یه قرار که حالا می خوام در موردش صحبت کنم . قرار شده که من  ساده حرف بزنم و ماهی کوچولو هم تلاش کنه ( به قول خودش ) درک شعری شو بالا ببره .

اول نوبت منه که به قولم عمل کنم . یعنی ساده حرف بزنم .  بی ردیف ، بی قافیه ، بی کنایه ، بی ابهام !

اصولن من ساده حرف می زنم . خیلی ساده . به قول فروغ من از نهایت سادگی حرف می زنم  !

 وقتی شما تلاش می کنید ساده حرف بزنید از سر سادگی حرف هاتون پیچیده به نظر میان !

اما گفتم که : اصولن من ساده حرف می زنم . با نانوا ...  مثلن می گم : آقا ، پنج تا نون لطفن !  در حالی که می شه به نانوا گفت : نان را از هر طرف که بخوانی نان است یا  نان می خواهم آقا . از گندم زار چه خبر ؟

من ساده حرف می زنم با راننده تاکسی  ...  مستقیم ! در حالی که می شه پرسید : آقا زندگی چند مسیر است ؟

من ساده حرف می زنم با مردم !

اما هر کاری می کنم نمی شه با ماهی کوچولو ساده حرف زد  . خب دلیل داره . می گم براتون .

فرض کنید شما یه نقاش باشید .

پرنده

اونوقت چشم تون به یه زیبایی خیره کننده باز بشه . دیگه تاکسی نیست که بگی مستقیم . یا نون وا نیست که بگی پنج تا نون لطفن . زیباییه . دیگه نمی شه ساده حرف زد . باید چشم ها رو بست و زیباترین طرح رو کشید . من یه جورهایی نقاشم . بوم و رنگ ندارم اما با کلمات نقاشی می کشم . گاهی غزل ، گاهی داستان و گاهی سپید .

چرا ماهی کوچولوی من که اینقدر دوست داشتنی یه و زیبا ، از من توقع داره من وقتی روبه روی زیبایی قرار می گیرم ساده حرف بزنم ؟ خب تقصیر من چیه ؟ نمی شه  !

من نمی تونم بگم ، اون خانم خیلی خوشکله . یه جوری می شم . از خودم بدم میاد . این حرف زدن من نیست . یه راننده تاکسی یا یه نون وا شاید بتونه بگه اما واسه من سخته . من می گم اون ماهی کوچولو یه قلاب تو چشماش پنهون کرده یا  می گم من یکی رو می شناسم که وقتی چشماشو باز می کنه باید یه جایی گیر بیاری واسه مخفی شدن ، چون چشماش بیمارن. اونم طاعون یا این روزها آنفولانزای خوکی !

حالا شما قضاوت کنید حرف زدن من سخته ؟

از اینجا به بعد خصوصیه ، فقط ماهی کوچولو حق داره بخونه . شما نخونید لطفن !

ماهی کوچولو !

می خوام ازت یه کوچولو شکایت کنم . خواب نداری ؟ واسه چی نصف شب پا می شی میای تو ذهن من ؟ اونم دزدکی !

اگه یه بار دیگه نصف شب پاشی از اون ور دنیا بیای صاف بشینی تو خیال من ، تمام سوسک های دنیا رو می فرستم بیان وسط خوابت تا چندش ات بشه .  امیدوارم یه گوله برف وسط تابستون از آسمون بیاد و بشینه وسط اون چشمات که دماش با دمای مرکز خورشید برابره .

 

 نقاشی که دوست داره تنها

نقاشیش تو باشی

مهرزاد