تبليغاتX
هفت وادی شعر آمار بازديد
افراد آنلاين :
بازديدهای دوستان:

هفت وادی شعر
ادبي -مهرزاد روشن- (قابل توجه دزدان آثار ادبی :از ما بدزدید!!!)
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386
شهری به نام ِ ...! ازپدرام (ياسر قنبرلو) ...  

http://www.yahagh-yaali.blogfa.com/

باز می آیی سراغم ؟ وبلاگي است از پدرام (یاسر قنبرلو) از بچه هاي خوب قزوين  متولد 31خرداد ماه . 1370شعر هاي زيبايي در اين وبلاگ ديدم پيشنهاد مي كنم سري به اين وبلاگ بزنيد .

چند كار از اين وبلاگ انتخاب كرده ام كه ضمن عذرخواهي از ايشان و تبريك به خاطر كارهاي زيبايشان برايتان نقل مي كنم.

 

شهری پر از آدم! ، شهری پر از " هوّا " !!!

يكسو فقط جنگل ، يكسو فقط  دریا

 

شهری که در بومش ، صد رنگ می بینی

از شاخه های عشق هی سیب ، می چینی

 

یا با دو تا دختر ، سَر می کُنی ، کامل

یک شب تو با دریا ... ، یک شب تو با ساحل ...

 

با اینکه می دانی ، با جذر و مَدهایش

خوابت نمی گیرد زیر ِ لگد هایش _

 

_آرام می خوابی ، لب بر لب ِ شن ها

هی بوسه می گیری  از ساحل و دریا

 

بعد از شبی راحت ، مهتاب می میرد

صیّاد از دریا ... خورشید می گیرد ...

 

حالا بزن طرحی ، با رنگ ِ  ]آبی – زرد[

اینجا تو می فهمی ، احساس یعنی درد

 

این شهر می سوزد روی اَجاقی سبز

این شهر ، افتاده در اتفاقی سبز

 

 حتی درختانش، نارنج / می خندند

شالـیز کـارانـش، بارنج / می خندند

 

 با دستِ  بارانی هر روز ، بابا ها

نان می دهند از خاک از عمق ِ دریا ها

 

جنگل تر از سبزی ، تابان تر از زردی

دریا تر از آبی ، شهری پر از مردی

 

نقاش ! فهمیدی !؟ حالا بکش از دشت

با رنگ آهویی ، شـــــــــــــهری به نام ِ رشـــــــت

 

 




 

 

یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386
وحي زلال برف – نبي تتري آبان 81 ...  
اين مثنوي بسيار زيبا از دوست عزيزم آقاي نبي تتري مي باشد ايشان از شاعران خوب ديار سپيد كوه(لرستان)مي باشند من با اين عزيز همدل ،هم فكر ،هم رشته اي ،هم كلاسي ،هم اتاقي ،و...بوده ام.

وحي زلال برف كه پا گير مي شود
از كوه نور ايل سرازير مي شود

كودك كه گفت كوه جوابش رسيد كوه
از انتهاي سبز گلوي سپيد كوه

با دامني شكوفه ئ لبخند مي شكفت
در هيآ ت شكوه دماوند مي شكفت

برنو به دوش روي لبش آيه ئ اميد
از راه كال باغ قدم خير مي رسيد

يك شب كه دست ايل به دست غمم سپرد
دزد آمد و غرور دلم را شكست و برد

دزدي زجنس درد شبيه به آه تو
يا نه شبيه عشق زجنس نگاه تو

حالا منم و خاطره هايي پر از غروب
با يك نگاه مات به ديوار ميخكوب

تصوير ماه من به دل حوض مج شده
پايم براي تا تو دويدن فلج شده

اي دختر بلور برايم عصا بيار
اي آشناي دور به حوض دلم ببار

اين هفته كوچ مي كني اي روح ناتني
ابري تر ين بهانه چرا گريه مي كني؟

گريه نكن عزيز دلم گريه خوب نيست
در شان دختران متين جنوب نيست

گفتي گذشت هر چه ميان من و تو بود
بايد سرود رفتن از اين دشت را سرود

يادش به خير راز و نياز به ياد تو
در دره هاي شوق نماز به ياد تو

كوچ پرندگان عشاير چه ديدني است
يعني در اين ديار كسي ماندگار نيست .