عشقش « آناکسا گوراس[1]» است . اولین فیلسوف ساکن آتن به سال 500( ق . م ) .
پرسپولیس را هم دوست دارد و لواشک را .
شطرنج را اما نه !
« کاسپارف [2]» هم اگر « عین القضاه[3] » خوانده بود و « کشف الاسرار[4] » حکما حالیش می شد که چه « سر – کار بازاری » است جهان و امکان شطرنج باز شدنش آن هم در جامعه ی کمونیستی روسیه « ممتنع الوجود [5]» است .
باز صد رحمت به مارپله !
آدم را یاد خرمگس آتن می اندازد و آن حرف « سیسرون [6]» که گفت : « سقراط ، فلسفه را از آسمان به زمین کشید . »
وقتی 10 پله مهره ات سقوط کند ، تازه می فهمی « جام شوکران [7]» خوردن یعنی چه ؟
حلاج را همیشه نقطه چین می گذارد . اسمش را هم نمی آورد . از بس که بی جنبه است این بشر .
از مقالات شمس تبریز خوانده است که « از همه ی اسرار الهی الفی بیش برون نیفتاد و باقی هر چه گفتند در شرح آن الف گفتند و آن الف البته فهم نشد . »
هنوز الف و لام این الف را هم ، به این لیوان یکبار مصرف نخورانده بودند که دادش درآمد : « انا الحق – اناالحق » .
حال خوب شد بودند کسانی که حالیش کنند مفهوم بی جنبگی را .
یکی نیست بگوید : آقای حلاج ، نوشابه ی گازدار پپسی کولا ، اگر رساله ی دکترای « مارکس [8] » را خوانده بودی ، چه می گفتی ؟
اصلا می دانی « هیوم [9]» چه ارتباطی با « بودا[10] » دارد ؟
حیف که به پست « فروید[11] » نیفتادی تا جیک و پیک ات را حلاجی کند !
بگوید تا عالم بداند که پدرت اهل کتک کاری بود و نا مادری ات چه جفاها که در حقت روا نداشته . اگر دختر همسایه تان هم زود ازدواج نمی کرد ، باز شاید به این روز نمی افتادی!
تو اناالحق گفتی ، « مصطفی ملکیان » چه بگوید که به اندازه ی برج میلاد فلسفه می داند ؟
کفر آدم را در می آورد این بی ظرفیت !
با این تفاسیر حتما دانستید که این دوست ما فیلسوف است و فلسفه مرض است، اما مرضی متعالی !
تازه از یک خواب طولانی بیدار شده بودم و می خواستم از فرط خستگی ناشی از خواب کمی بخوابم که این فیلسوف بیمار سر از اتاقم درآورد و در حالی که از درد « غده ی صنوبری » می نالید ، تیر به تیر جنازه شد و در کنارم افتاد .
این درد « غده ی صنوبری » سراغ هر کسی نمی آید .اولین بار « دکارت [12]» آن را تجربه کرد. اگر از مرکز سر خطی را به گوش چپ وصل کنید ، زاویه ای را با ستون فقرات شما می سازد و « کتانژانت » این زاویه ، فاصله ای است که « غده ی صنوبری » از مرکز سر شما دارد !!!
به نقل از « دکارت : این عضو ارتباط دهنده ی روح و ماده است . »
اما اگر « غده ی صنوبری » شما آسیب ببیند ، شما مبتلا به مرضی متعالی به نام « سرنادربش » خواهید شد !!!
اما چرا گفتم مرض متعالی ؟؟؟
با کلاس ترین و فلسفی ترین مرض قبل از اینکه « دکارت » « غده ی صنوبری » را کشف کند ، « آنفلو آنزا » بود .« آنفلو آنزا » در لغت به معنای نفوذ شوم ستارگان است و می بیند که چه تاریخی پشت این مرض خوابیده است ؟
آدم را یاد « اساطیر نروژی » می اندازد . یاد « ثور» خدای حاصلخیزی و یاد « فرییا » الهه ی باروری . یاد « آپولون » خدای غیبگویان « معبد دلفی » و یاد خرافاتی که « نیوتن » هم بدان ایمان داشت !
اما « سرنادربش» یک چیز دیگر است !
خیلی با کلاس تر از « آنفلوآنزا » . باشکوه است ، چیزی شبیه « اپرای سیدنی » . این واژه آنقدر عمیق است که می شود « ایفل » را در آن پنهان کرد .
« سرنادربش » نه جزام است که غرنطینه تان کنند و نه ایدز است که از شرم اینکه مبادا از آن کارهای بد کرده باشید و به این مرض که حقتان بوده ، دچار شده باشید ، حتی نتوانید سرتان را بلند کنید !!!
خلاصه که « سرنادربش » است و اگر مردم می دانستند که این یعنی سرطان ناشی از درد های بشری
حتما شما را بغل هم می کردند تا شاید درد شما به آنها هم سرایت کند .
« سرنادربش » درد روشنفکری بود ، درد دانستن ، درد آگاهی .
ماجرا به همین جا هم ختم نمی شود . بسته به اینکه چه سیگاری بیمار را به آرامشی می رساند که « اپیکوریان » هم بدان دست نیافتند ، نوع بیماری هم متفاوت خواهد بود .
باور کنید که این یاد داشت به هیچ وجه جهت تبلیغاتی ندارد .
اگر « مگنا » « ضمیر ناخود آگاه فرویدی » بیمار را آرام سازد ، بی شک بیمار متعلق به طبقه ی « پرولتاریا [13]» است و اگر بیمار در سال 1848 زندگی می کرد به یقین « مانیفست [14]» حزب کمونیسم را امضا می کرد .
اگر بیمار« کنت پایه بلند » مصرف می کند متعلق به طبقه ی « بورژوازی[15]» است اما « کنت پایه کوتاه » این معنا را نمی دهد و در« روانشناسی انسان گرا[16] » این بدان معنی است که بیمار آمادگی پیوستن به « جنبش سوسیالیسم »را دارد .
هر چند نتایج این تحقیقات از سوی عده ای دیگر از روانشناسان با تردید نگریسته می شود .
پیپ نشانه ای از روحیه ی فئودالی بیمار است و قلیان یعنی خون حلاج در رگ های بیمار جریان دارد .
فضا بیش از حد آلوده است و من هم آسم دارم . هوا سرد است و باز کردن دریچه ها هم دردی را دوا نمی کند . بنابراین چاره ای جز خاتمه دادن به این یادداشت را ندارم .
ضمیر ناخودآگاه دوستمان را با کنت پایه بلندی به آرامش می رسانیم و برای شما هم بیماری هایی لاعلاج اما متعالی آرزومندیم .
[1] - فیلسوف آتنی که معتقد بود کل در هر جزء کوچک وجود دارد .
[2] - شطرنج باز روس
[3] - عین القضاه عارف همدانی
[4] - اثر خواجه عبدالله انصاری
[5] - در فلسفه به معنای نا ممکن
[6] - فیلسوف آتنی
[7] - جامی که در آن به سقراط زهر نوشاندند
[8] - کارل مارکس ، فیلسوف و جامعه شناس
[9] - فیلسوف اسکاتلندی
[10] - بودا هم معتقد بود زوال در ذات همه ی چیز های مرکب است .
[11] - روانشناس اتریشی
[12] - پدر فلسفه ی نو
[13] - کارگری
[14] - مرام نامه
[15] - سرمایه داری
[16] - شاخه ای از روانشناسی

