ماهی کوچولوی عاقل سلام !!!
هی می گی کار باید عقلانی باشه . هی دو دو تا ، چهار تا می کنی و گیر می دی به من که کارهات از روی احساساته . خوب می دونی من حالم از انتگرال به هم می خوره ، چپ می ری ، راست میای دم از منطق می زنی و می گی زندگی یعنی ریاضیات ، یعنی علم .
هی دوست داشتن رو ربط می دی به لبنیات . عصاره ی دوست داشتن و مهربانی هم می شه کشک . بالاخره یه دلیل کاملا عقلانی و منطفی واسه کارهام پیدا کردم . یه چیزی بیشتر از منطق . کاملا علمی . خود دانشمند ها گفتن . باورت می شه ؟ حوصله کنی میگم برات . داشتم روانشناسی می خوندم . رسیدم به نظریه ی بابایی به اسم کنراد لورنز . یه مبحث شیرین و جالب به اسم « دوره های حساس » .
راستش خیلی مطمئن نبودم این یارو ، کنراد خان ، مرد باشه .
ماهی کوچولو ، فدای اون ابروهات که وقتی اخم می کنی ، شکل قلاب به خودش می گیره ، بر نخوره به اون شخصیت فمینیستی ات . منظوری نداشتم ، همین جوری گفتم یه بابایی !!!
یه جورایی حس کردم به کنراد میاد که مرد باشه . اسمش یه جورایی مردونه است . نیست ؟ مثل مهرزاد می مونه .
بگذریم ، خیلی مرد یا زن بودنش مهم نیست . نظریه اش خیلی مهم تره .
کنراد خان یا خانم لورنز می گه دوره های حساسی در رشد وجود داره که اگر طی اون دوره ها اتفاقات خاصی بیفته ، رشد روند طبیعی خودش رو ادامه می ده .
پیچیده نیست اگه به یکی ، دوتا مثال خوب توجه کنید .
سرنوشت جنسیت جنین شش یا هفت هفته بعد از لقاح رقم می خوره . یعنی هفته ششم یا هفتم ، یه دوره ی حساس واسه جنینه که تکلیفش مشخص شه که بعدها ، این جنین ، کنراد خان می شه یا خانم لورنز ؟
یه مثال دیگه ، شش یا هفت سال اول زندگی دوره ی حساسی واسه یاد گرفتن زبانه . یعنی خود این یارو ، کنراد خان یا خانم لورنز ، اگه تا قبل از هفت سالگی زبان یاد گرفت که هیچ وگرنه مجبوره تا آخر عمر با این خانمی که جاش گوشه ی پایین ، سمت چپ تلویزیونه ارتباط برقرار کنه .
این فقط در مورد انسانها نیست . در مورد حیوانات هم صدق می کنه .
مثلا اگر بچه گربه ی یک ماهه رو چهار روز از نور محروم کنید ، آسیب شدیدی به بیناییش وارد میشه و حتی احتمال داره بیناییش رو از دست بده . این یعنی چهار روز بعد از یک ماهگی دوره ی حساسی برای بینایی بچه گربه است .
اینها یعنی چی ؟
چه ارتباطی به ماهی کوچولو داره ؟
اولین بار که ماهی کوچولو رو دیدم بارون می اومد . ابلیس از بوی خاک بدش میاد و وقتی بارون میاد ابلیس ها از زمین فاصله می گیرن . آخه تحمل بوی خاک بارون خورده رو ندارن . کافیه چند دقیقه زیر بارون بایستید تا وجودتون از ابلیس پاک بشه . من یواش یواش داشتم زیر بارون حل می شدم و ماهی کوچولو رو وقتی دیدم که حسابی خیس شده بود . موهای رو پیشونیش شکل قلاب ، به خودش گرفته بود و یه کوچولو هم اخم کرده بود . همه می گن چهره ها با لبخند زیباتر می شن . شاید اینطور باشه اما به نظر من یه اخم کوچولو چهره رو خیلی دوست داشتنی تر می کنه .
خب ، این همه زیبایی زیر بارون ، اونم تو محیطی که هیچ ابلیسی وجود نداره ؛ اینا همه میشه یه دوره ی حساس و ویژه . حالا من از کجا پیدام شد و ماهی کوچولو چه جوری جا خوش کرد تو دل من ، نمی دونم . مهم اینه که طبق نظریه ی این یارو کنراد خان یا خانم لورنز من باید عاشق می شدم .این یعنی جوانی یه دوره ی حساس واسه عاشق شدنه ، که اگه اتفاق بیفته ، رشد روند طبیعی خودش رو ادامه می ده و اگه اتفاق نیفته ، نشانه ای از بیماریه . درست مثل یه بچه که تا شش سالگی وقت داره زبون یاد بگیره منم همونجا آخرین فرصتم بود واسه عاشق شدن . فرقم با اون بچه این بود که اون بچه زبون باز می کرد اما من زبونم بند اومده بود . اگه ماهی کوچولو رو نمی دیدم ، مثل گربه ای که از نور محروم شده باشه ، ممکن بود کور بشم .
ماهی کوچولو !
چه جوری این همه دریا رو جا دادی تو اون چشم های زلالت ؟؟؟
فدای سفیدی چشمات که مثل یه گوله برف نشسته صاف وسط تابستون چشمات . من با تو بزرگ شدم . من با تو دنیام رو بزرگ تر کردم . حالا اگه تو دوست نداری پا به برکه ی من بزاری ؛ خب اشکال نداره . مهم اینه که من دیگه کور نیستم . حال دیگه می دونم چشم به چه دردی می خوره . می تونم زل بزنم به آفتاب . حالا دیگه می دونم چه چیزی ارزش دیدن داره و چه رویایی زیباترینه !!!
کسی که ماهی کوچولو رو بزرگترین رویا می دونه .
کنراد ، ببخشید
مهرزاد !



