تبليغاتX
هفت وادی شعر آمار بازديد
افراد آنلاين :
بازديدهای دوستان:

هفت وادی شعر
ادبي -مهرزاد روشن- (قابل توجه دزدان آثار ادبی :از ما بدزدید!!!)
شنبه هجدهم مهر 1388
شما یه چیزی بگید به ماهی کوچولو ...  

بهت سلام نمی کنم  ماهی کوچولو !!!

 

چه سلامی ؟

چه علیکی ؟

 خیلی دلم گرفته .

از دست تو ! شایدم  ، از دست خودم !

آخه این روزا فرق خودم رو با تو نمی دونم . می خوام به خودم فکر کنم اما سر از چشم های تو در می آرم .

 نه اینکه سر از کار چشمات در بیارم . نه . سر از کار چشمات --- کسی درنیاورد ( این تیکه رو با آواز بخونید ) .

چشمات یه جورایی مثل انتگرال چهار گانه می مونن . بی فایده است اگه کسی بخواد وقت بزاره ، محاله بتونه حلش کنه . مثل  من که حالا گیجم . آخه این مسئله اصلا معلومات نداره . این همه مجهول تو چشمات چیکار می کنن ؟

اما می دونم که تقصیر خودمه . نباید ، یه بار دیگه بد قولی می کردم .

دو سال پیش ، به خودم قول داده بودم که دیگه هیچ کس رو راه ندم تو زندگیم . وقتی ابوطالب[یه دوست عزیز که در یک تصادف رانندگی گمش کردم ] یه تکه از وجودم رو برداشت و با خودش برد زیر خاک ، فهمیدم که هیچ غریبه ای ، آشنا نمی شه مگه زمانی که یه تکه بزرگ از وجودت رو برداشته باشه . حالا اگه این آشنا بخواد بره اون تکه ای رو که برداشته ، پس نمی ده . چون قسمتی از وجود خودش شده . منم تصمیم گرفتم  که دیگه اجازه ندم کسی تکه ای از وجودم رو  ، گرو برداره .

آخه یواش یواش شبیه پازلی شده بودم که هر روز یه تکه ازش گم می شه .

اما مگه ماهی کوچولوها واسه بازی کردن با برکه از کسی اجازه می گیرن ؟

سرشون رو می اندازن  پایین و هی قلقلک می کنن  برکه ای رو  که حتی دوست نداره  با هیچ ماهی کوچولویی بازی کنه .

ماهی کوچولو !!!

 می دونستی همه ی برکه ها یه روزی دریا بودن ؟

شاداب و پر از جنب و جوش . پر از حرکت . پر از موج . می دونستی موج زمانی متولد میشه که دریا عاشق شده باشه و زمانی میمیره که دریا عشقش رو گم کرده باشه ؟

یه روز دریا خواست عادت کنه به مرغ های سفیدی که با سر و صدای زیاد داشتن با موج ها بازی می کردن .  اما مرغ ها مهاجر بودند و فصل کوچ که رسید ، با اینکه واسه خودشون جا باز کرده بودن تو دل دریا ، پر کشیدن و رفتن تا سر به سر یه دریای دیگه بزارن . موج ها مردند و از دریا فقط یه برکه موند .

تنهایی و عشق از دریا یه برکه می سازه . می بینی  چه نسبت عمیقی دارن اینها با هم . نسبتی به عمق همه ی دریاهایی که ازشون فقط یه برکه باقی مونده .

 

خب ماهی کوچولو !!!

حالا از راه رسیدی و بی خبر از دل  دریایی برکه ، هی بالا و پایین می پری و بازی می کنی و سر به سر ش می زاری .

می گن عاقل از یه سوراخ فقط یه بار گزیده می شه . اما عاشق ها که عاقل نیستن . برکه اگه عاقل بود که الان دریا بود . برکه رو می شه گول زد . هزارتا ماهی کوچولوی دیگه هم بیان می تونن سر به سر ش بزارن .

دو تا قلاب  پنهون کردی تو اون چشمای زلالت و هی زل می زنی به چشمای برکه و  منتظری یه تکه از پازل رو هم ، تو برداری و یه روز که دلت خواست  سربه سر  یه برکه ی دیگه بزاری ، بپری و بری ؟

نمی گی چی قراره سر این برکه بیاد ؟؟؟

وقتی جدایی و عشق از دریاهای پر از موج ،  یه برکه می سازه ، چی قراره از یه برکه بمونه  وقتی تو هم تنهاش بزاری .

ماهی کوچولو تو رو به تموم دریاهایی که فقط یه برکه ازشون باقی مونده قسم می دم !!!

اگه قراره برکه ای رو تنها بزاری هیچوقت سر به سرش نزار .

 

یه برکه که مفهوم تنهایی رو خوب می فهمه

مهرزاد