دوستای گلم سلام .
خوبید؟حال من که خوبه اما شما باور نکنید،امیدوارم شما به خوبی من نباشید!!!
اولن لازم میدونم از همراهان عزیزم :
فرشته بحرانی (زمزمه های تنهایی)،استاد ارجمند سید محمد رضا هاشمی زاده،یاسر قنبر لو (پدرام)(باز می آیی سراغم ؟)،امیر محمد اعتمادی (دایره ی افسون(،اصغر معصومی (روز موقت)، محمد قره باغی(زمزمه های تنهایی)،علیرضا آبروشن(قاصدک)،کیوان براهنگ(عروسک کوکی)و بهار(زندگی مثل قماره) که نظرات پر مهر شون همیشه آذین بخش وبلاگ منه تشکر کنم .
سومن از اینکه مدتی به روز نشدم عذرخواهی می کنم .
چهارمن برام دعا کنید که مشروط نشم .
پنجمن حتمن متوجه شدید که این مطلب دومن نداشت آخه من با دومن میونه ی خوبی ندارم.
اما یه غزل خوب براتون دارم از دوست بزرگم نبی تتری که خوشحال می شم بخونید و نظر بدید.
در این غروب تلخ که باران گرفته است
حال و هوایم از تو چه پنهان ،گرفته است
پژمرده آفتاب دماوند و سالهاست
دیو سیاه فاصله ها جان گرفته است
ای شوق پر کشید نم ! از بس نبوده ای
این مرغ عشق انس به زندان گرفته است
بعد از تو ای سعادت اردیبهشتی ام
تقویم را جهنم آبان گرفته است
یک شهر غرق و محو نگاهت شده ببین !
گرداب کشته های فراوان گرفته است
کو سایبان مهر تو شیرین با نمک!
در این غروب تلخ که باران گرفته است
